کد خبر 95520
۲۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

حضرت علی(ع) در انتظار عروج

درباره شهادت امیرالمومنین علی(ع) و رویدادهای قبل و بعد از آن گزارش هایی در منابع روایی و تاریخی وجود دارد که مظلومیت این امام و بزرگ مرد تاریخ را به تصویر می کشد.

هر چند برخی از این اخبار با هم متفاوتند اما این تفاوت ها آنقدر نیست که بتواند ما را در اصل وقوع این حادثه مصیبت بار به تردید اندازد و یا از شدت آن بکاهد، حادثه ای که خبر آن قبل از وقوع، اشک بر دیدگان رسول خدا(ص) جاری کرده و آن حضرت را به شدت متاثر ساخت.** رسول خدا(ص) از شهادت وصی خود خبر می دهدرسول خدا(ص) در آستانه ماه مبارک رمضان برای مردم خطبه ای خواندند و در آن به فضایل این ماه و وظایف مردم در آن پرداختند. از بین جمع، امیرالمومنین علی(ع) برخاسته و سووالی درباره برترین عمل در این ماه می پرسد. رسول خدا(ص) پاسخ می دهد: برترین عمل در این ماه اجتناب از گناهان است. امیرالمومنین علی(ع) که خود راوی این روایت است اینگونه ادامه می دهد: بعد از آنکه پاسخ مرا داد شروع به گریستن کرد. عرض کردم: ای پیامبر خدا! چه چیزی شما را به گریه انداخت؟فرمود: ای علی! برای آن می‏گریم که در این ماه، حرمت تو را می‏شکنند. گویا می‏بینم که تو در حال نماز خواندن برای پروردگار خویشی که شقی‏ترین اولین و آخرین، همتای کشنده ناقه قوم ثمود، بر می‏خیزد و بر فرق سرت ضربتی می‏زند که محاسن تو با آن رنگین می‏گردد.عرض کردم: ای رسول خدا، آیا دینم سالم خواهد ماند؟ فرمود: دینت سالم خواهد ماند. ** امیرالمومنین علی(ع) از شهادت خود خبر می دهدام جعفر، کنیز علی(ع) نقل می کند: من به دستان حضرتش آب می‏ریختم که سرش را بالا گرفت، محاسن خود را در دست گرفت؛ به آن نگاهی کرد و فرمود: آه بر تو که با خون، رنگین خواهی شد. ام جعفر می گوید: روز جمعه بود که آن اتفاق افتاد.الفتوح می نویسد: علی(ع) از نبرد با خوارج بازگشت. مردم به استقبالش شتافتند و او را بر پیروزی ‏اش بر خوارج تبریک می‏گفتند. وارد مسجد بزرگ (در کوفه) شد. دو رکعت نماز در آن خواند. سپس بر منبر رفت و خطبه نیکویی ایراد کرد. آنگاه رو به پسرش حسین(ع) کرد و فرمود: ای ابا عبدالله! از این ماه (یعنی ماه رمضانی که در آن بودند) چه ‏قدر مانده است؟ حسین(ع) عرض کرد: هفده روز، ای امیر مومنان! امیرالمومنین(ع) دست به محاسن مبارکش که آن روز سفید بود کشید و فرمود: آن گاه که شقی‏ترین فرد امت انگیخته شود، این را به خون رنگین خواهد کرد. ** برخورد با ابن ملجم در روز بیعتشیخ مفید(ره) به نقل از ابو طفیل عامر بن واثله می نویسد:امیر مومنان(ع) مردم را برای بیعت جمع کرد. عبدالرحمان بن ملجم مرادی که خدا لعنش کند آمد. امیرالمومنین(ع) دو یا سه بار او را رد کرد. بعد [از آنکه ابن ملجم بر بیعت اصرار کرد حضرت پذیرفت و او] بیعت کرد.خواست که برود امیرالمومنین(ع) صدایش کرد و از او پیمان موکد گرفت که نیرنگ نزند و پیمان نشکند. او هم قول داد. بار دوم که خواست برود دوباره امیر مومنان(ع) او را صدا کرد و از او عهد و پیمان محکم گرفت که نیرنگ نزند و پیمان نشکند. او هم قول داد. برای بار سوم نیز این تاکید در پیمان صورت گرفت.ابن ملجم گفت: ای امیر مومنان! به خدا سوگند، ندیدم که با کسی جز من این گونه رفتار کنی.امیر مومنان(ع) بعد از تمثل به شعری فرمود: برو، ای ابن ملجم! به خدا سوگند، فکر نمی‏کنم که به آنچه گفتی وفا کنی.** حضور در کوفه برای یک جنایت بزرگیعقوبی در تاریخ خود می نویسد: عبد الرحمان بن ملجم مرادی 10 روز مانده به آخر شعبان سال چهلم هجری به کوفه آمد. وقتی خبر آمدنش به علی(ع) رسید، فرمود: آمد؟ آگاه باشید که جز او کسی بر ضد من نمانده‏ است. اینک وقت آن رسیده است.(ابن ملجم) به منزل اشعث بن قیس کندی وارد شد و یک ماه آن جا ماند و مشغول تیز کردن شمشیر خود بود.حضرت علی(ع) با علم به آنکه می دانست در مسجد بر اثر اصابت ضربه شمشیر ابن ملجم به شهادت می رسد، عاشقانه پای در راه گذاشت و دعوت حق را لبیک گفته و چه بامفهوم و زیبا فرمود: به خدای کعبه رستگار شدم.

برچسب‌ها